نگاه آزاد

اين وبلاگ در جهت نگاه منصفانه به موضوعات مختلف بنا شده است

بسیج جای چه کسانی است؟!

آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که هدف بسیج چیست و باید آنرا چگونه پنداشت؟! آفات و تهدید های این نهاد مردمی کدامند و بعنوان یک بسیجی چگونه باید رفتار کرد و تصمیم گرفت؟! اینها از جمله پرسش هایی هستند که هر فرد قبل از عضویت در این نهاد باید از خود بپرسد و بعد از مجهز شدن به پاسخ هایی منطقی به عضویت بسیج در آید.

اگر شما بعنوان کسی که بخواهید کمی در مورد بسیج تحقیق کنید باید این مسئله را بدانید که هیچ وقت در کلام معمار کبیر انقلاب و مقام معظم رهبری ؛ بسیج به صورت یک نهاد رسمی استوار بر نظام بوروکراسی معرفی نشده است ،بلکه همواره اسم از عشق و احساس و روحیه ارزش مدارانه است ؛ به طور مثال شما از کلام امام خمینی (ره) می شنوید که : بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنام است.

ذکر این پرسش ضروری است که چرا معمار کبیر انقلاب به واژه شاهدان بسنده نکرد و از کلمه شهیدان گمنام استفاده کرده است؟!

بگذارید پاسخ را از کلام سید شهیدان اهل قلم شهید مرتضی آوینی بشنویم آنجا که می گوید : گمنامی برای شهرت پرستان درد آور است وگرنه تمامی اجر ها در گمنامی است.

تخلص مهم گمنامی ویژه چه کسانی است؟ آیا صرفا اگر در خانه بنشینید و از اجتماع دوری کنید می توان به شما گمنام گفت؟ قطعا نه ، صفت گمنامی شامل کسانی می شود که در عمل خیر و خدمت رسانی به مردم کوشش کنند بدون آنکه کسی متوجه شود ؛ این از آن جهت حائز اهمیت است که در این صورت احساس خود نمایی ، غرور و تکبر در انسان از کار می افتد و به جهت آن راه برای بیدار شدن دیگر احساسات ارزشمندانه آدمی باز میشود .

اگر به تاریخ اسلام تسلطی حتی در حد ضعیف هم داشته باشید پی خواهید برد که این صفت(گمنامی) بیشتر از همه در منش مولای متقیان امام علی (ع) نمود دارد آنجا که نیمه شب ها کیسه آذوقه را پشت در خانه ای یتیمان کوفه می گذاشت و در مقابل دشنمام های زنی که شوهرش را در رکاب علی (ع) از دست داده بود با کودکانش بازی میکرد و از این جهت پر بی راه نیست که رهبر معظم انقلاب بسیجی را به امام علی (ع) وصل می کند و می گوید :" بسیجی یعنی علی (ع)" در واقع می توان گفت "بسیجی یعنی گمنامی".

اما این گمنامی برای چه این همه مهم است؟ جواب را باید در اهداف بسیج دنبال کرد ؛ خدمت رسانی در همه زمینه ها بخصوص در زمان های ضروری ، اما اینگونه خدمت رسانی برای انسان مادی گرا میسّر نیست؛ شاید از همین رو باشد که ماکس وبر جامعه شناس کلاسیک قرن بیستم آینده جامعه بشری و انسانهای فرو رفته در گرداب مادیات را به متخصصان بی روح ، شهوت پرستان و احساس باوران بی قلب تشبیه میکند.برای خلاصی از این گرداب انسان ها  باید بتوانند بر نفس خود غلبه کنند و در خلوص و معرفت غرق شوند تا ارزش های فرا انسانی را درک کنند ؛ یکی از این راه ها گمنامی است .

اما مسئله به همین جا ختم نمی شود .فرض کنید به درجه ای از معرفت و خلوص نیت رسیده اید اما برای خدمت رسانی تنها همین خصیصه کافی نیست بلکه باید از استعداد های لازم هم برخوردار باشید اینجا است که مرحله ای دوم تکامل در بسیج شکل میگیرد.

فرض کنید بسیج هم مانند دیگر نهاد ها درگیر پیچ و تاب های قوانین جوامع انسانی و بوروکراسی های دولتی بود ، آنگاه شما در بهترن شرایط ملزم به بهترین خدمت رسانی به مردم در چارچوب آنچه فکر میکنید وظیفه ای قانونی شما است می شدید، یعنی حصار دغدغه ای شما به اندازه شعاع وظیفه قانونی کوچک و بی ارزش می شود.این بدان معنا نیست که کارکرد دیگر نهادی های دولتی بی ارزش است بلکه نتیجه ای بدست آمده در مقابل بهترین نتیجه ی ممکن بی ارزش است.

حال اگر دغدغه ی شما فراتر از قوانین ساخته شده ای بشری باشد و رها از هر پشتوانه ای مادی به فکر خدمت رسانی باشید آنگاه از تمام نیروها و و استعداد های خود که در وجود هر انسانی است و برای شکوفا شدن نیاز به تلنگر دارد استفاده کرده اید و نه تنها به بهترین نتیجه ای ممکن خواهید رسید بلکه به توانایی های که امروزه ممکن است به آن فرا انسانی اطلاق شود دست یافته اید و شاید به همین خاطر باشد که کنش ها و رفتار های بسیجیان در طول 8 سال جنگ تحمیلی برای جهانیان و حتی برای نسل های فعلی غیر قابل پذیرش باشد ، جایی که هر وقت ارتش با تمام تجهیزات و آموزش های لازم و نیرو های انسانی درمانده می ماند بسیجیان وارد میدان میشدند و غیر ممکن های ذهن بشر را ممکن می ساختند.

برگردیم به سوالاتی که در ابتدای بحث عنوان کردیم ، تقریبا به همه پاسخ داده شد به غیر از آفات و تهدید های که بسیج را تهدید می کند.برای پاسخ به این پرسش لازم بود که پاسخ های قبلی را تشریح کنیم و حال با دانستن اهداف بسیج و راه هایی دست یابی به آن پاسخ سوالات بخش دوم هم قابل دست یابی است.

مهم ترین ، بدترین و مخرب ترین آفت بسیج درگیر کردن آن با ارزش های مادی است که در ذهن افراد لانه میکند ، فرقی نمیکند که این ارزش مادی در چه حدی باشد ؛ چه در حد ناچیز و داشتن کارت فعال و چه در بیشترین حد خود مانع از شکوفایی استعداد و ارائه ای بهترین خدمت ها می شود ، در واقع مادی گرایی موریانه ای است که به آرامی ریشه ای این شجره طیبه را میخورد .اگر این موضوع را از دیدی وسیع تر و نگاهی عمیق تر بنگیریم متوجه ی تفاوت آن با دیگر نهاد های رسمی و زیان حاصل از مادی گرایی می شوید، اگر فعالیت در بسیج را در ازای بهترین سنوات مادی انجام دهیم (حالا هرچه که هست) چه چیزی به دست می آوریم؟ نهایت شش ماه کسری خدمت؟! یعنی در بهترین حالت شش ماه از عمر 60 یا 70 ساله خود را بیمه کرده ایم ، اما اگر ارزش های خود را از مادی گرایی به ارزش های انسانی تغییر بدهیم با فعالیت در بسیج استعداد هایی را در خود شکوفا می کنید که در تمام عمر با شما خواهد بود ، و این یعنی یک تفاوت معنا دار.

در پایان ذکر این مطلب لازم است که در این مطلب سعی شده است با استفاده از تجربیات و آموخته های خود نکاتی را بیان کنیم که به درد کنشگران کنجکاو بیاید .حال داوری و قضاوت بر عهده ای کسانی که احساس می کنند دارای وجودی بی تعصب و روحی آزاد هستند و تفاوتی میان آنها و بشر اطرافشان است.

 


برچسب‌ها: شجره طیبه بسیج, مدرسه عشق
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 11:34  توسط محمد قنبرنیا  | 

دو نکته در مورد مرگ تأسف بار مرتضی پاشایی

1_هنر یکی از بهترین ابزارهای فرهنگ سازی است ؛ حال این فرهنگ میتونه در جهت تعالی انسانها و یا انحطاط باشه یکی از دلایل محبوبیت مرحوم پاشایی جریان هنریش بود که انسان را به انحطاط سوق نمی داد.

2_ دردناک تر از خبر فوت مرتضی پاشایی پیامی است که این خواننده ی محبوب چندی قبل از فوت خود در گلایه از شایعه سازان منتشر کرده بود .مرحوم پاشایی در اون پیام با لحنی مظلومانه خطاب به شایعه سازان گفته بود :"از این نوع زنده به گور شدنم دلم سخت گرفته است مگر من در این دنیا جای چه کسی را تنگ کرده‌ام که برخی‌ها می‌خواهند مرا از دنیا بیرون برانند " این روی حقیقت تلخ ما ایرانیها از جنس همان توهین ها به مسی ، آیت الله جنتی و در کل تمسخر هر که مثل ما فکر نمی کند است .متاسفانه این حقیقت تلخ اجتماعی ما پشت دیوار تعصبات ملی و ناسیونالیسمی و فراتر از آن توهم با فرهنگ بودن ترین مردم دنیا از چشم ها پنهان مانده است. شاید مرتضی پاشایی همان زمانی که خبر مرگش را در شبکه های اجتماعی دید قید این دنیا و مردمانش را زد و تنها چند روزی جسمش مهمان ما بود.




رسانه نوشت:این یادداشت را اختصاصا برای وبلاگ کناری ها و پایگاه خبری تحلیلی هراز نیوز کامل کردم .متن کامل را در پایگاه های خبری ذکر شده بخوانید.


برچسب‌ها: مرتضی پاشایی, سرطان معده, هنرمند ارزشی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 21:31  توسط محمد قنبرنیا  | 

رویای آب در مشک عباس چه زیبا است ..

ولوله ای در کودکــــــان حرم به پا شد

دل ها خوش به خاک نم دار حرم شد

ســه سـالـه رو به سـاقی کرد و گفت

عمو شــیر ربـــاب هـم دیگر تموم شـد

بغض،چنگی بر گلوی خشک علمدار زد

اشک شد و طعنه بر مَشک بی آب زد

یـــک نـــگاه طــولــانـی بـه گهواره .. .

و بعد .. دل به دریایی که رویای ربـابه

دشــت پر شـــد از هیــبــت حـــیـدری

عبـــاس بود و یـــک نـــبـــرد غیـــرتــی

ابتدا آب را در سینه ای مَشک رها کرد

سپس در حسرت لعل لب یار آنرا رها کرد

باز آمـــد به میـدان و به پا کرد غوغایی

دشـــمن اعتراف آمد که تو فرزند کراری

به چشمان رقیه امید هر لحظه می تابید

شش ماهه تشنه بود و همچنان از درد می نالید

در این ســــــودا کمــــی مَشـــک جفا کرد

مجــــنــــون شــــد و هــــوس تیـــر بلا کرد

نبـــــــــاشد قصه بــــیـــــش از این گفتنی

که رویـــــا مانـــــد آرزوی رفع تشـــــــنگی


محمد قنبرنیا



+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان 1393ساعت 14:22  توسط محمد قنبرنیا  | 

اسید پاشی بی بی سی بر افکار مردم

توجه: لطفا تنها کسانی که اندیشه ای بی تعصب و آزاد دارند این مطلب را بخوانند

در مورد جریان اسید پاشی بر روی زنان اصفهانی نظرتان چیست؟

در قضیه ای اسید پاشی اولین رسانه ای که گمانه زنی در مورد هدف عاملان این کار را مطرح کرد بی بی سی بود.

اما قبل تر از آن و قبل از اینکه این جریان بر سر زبان رسانه ها بیافتد بی بی سی فارسی مستندی پخش کرد در مورد جریانی مشابه که بر میگشت به دهه ای 80 و فردی به نام سعید حنایی که سابقه ای رزمندگی جبهه و جنگ را در کارنامه خود داشت و به طور خودجوش اقدام به قتل زنان خیابانی میکرد.

بی بی سی بر روی سه نکته در آن مستند تاکید کرده بود:

اول اینکه قاتل در کارنامه خود سابقه ای جبهه و جنگ را داشت .دوم اینکه قاتل در توجیه عمل نابخشودنی خود متمسک به دستورات شرعی و اسلامی می شد و سوم عکس العمل مردمی که از سر نادانی (یا جو بی سابقه به وجود آمده دوران اصلاحات از وضع فرهنگی و حجاب) هدف قاتل را می ستودند و عکس العمل مردمی که از تفکرات عوام فاصله گرفته و خواهان اشد مجازات قاتل بودند.پر بی راه نیست که هدف بی بی سی از بند سوم ایجاد جریانی میان قشر پسامدرن_مذهبی ایران با قشر مدرن_سکولار جامعه بود .

حالا اگر زوایای جریان اسید پاشی بر زنان اصفهانی را کنار هم قرار دهید و نگاهی به مستند سعید حنایی که قبل از این جریان از بی بی سی پخش شد بیاندازید متوجه شباهت های مرموزانه ای میان این دو می شوید(مرموز صفتی است که بارها در یادداشت هایم در مورد بی بی سی از آن استفاده کردم).

اول اینکه عاملا این کار این بار به جای سابقه ای رزمندگی در جببه و جنگ؛ بسیجی ها و حزب الهی ها نامیده شدند؛

دوم اینکه باز هم در جریان اسید پاشی تمسک به شرع و اسلام که این بار امر به معروف و نهی از منکر است تاکید شده است

و سوم جنگی است که میان قشر مذهبی و غیر مذهبی با بیان استدلال های خود در این مورد شکل گرفته است ایجاد شده است.

اما برای همه ای ما نقطه مشترکی وجود دارد که می توان با تاکید بر آن از این معظل خارج شد.اول اینکه همه ای ایران معتقد است که نیت عاملان  این کار هرچه که باشد باید طبق قانون مجازات شوند وهیچ بخششی در کار نیست.

دوم اینکه روشن شود در هیچ کجای اسلام و قوانین شرعی اجازه ای اجرای حکم خودجوشانه به عموم داده نمی شود تا فرق اسلام راستین با اسلام دروغین رسانه های خارجی و داعشی ها و ... مشخص شود.

و سوم  اینکه تاریخ اسلام حدود افراد را مشخص کرده است و گذشته ای آنها نمی تواند سپری در برابر قانون شکنی باشد .زندگی نامه طلحه و زبیر و شمر و ابن ملجم مرادی نمونه های بارزی از این تاریخ است.

و نکته پایانی بیان زیبایی است از مرحوم آیت الله بهجت که می فرماید: کفار (و منافقین) در فریب دادن استادند و ما در فریب خوردن(!)

اگر مردم معترض واقعا در اعتراض به نیروی انتظامی تجمع کردند به چه دلیل از شعار های لاتین و فیمینیستی در پلاکاردهایشان استفاده کردند؟!

ما در تاریخ خود فراوان داشتیم مزدورانی که در بین ما بودند و به بیگانگان خدمت می کردند!

 

 

پ ن : از مشخصات بارز او این است که در راه امر به معروف و نهی از منکر رگ گردن می دهد اما زیبایی کسی را نمی گیرد.


رسانه نوشت:

همین مطلب در پایگاه خبری تحلیلی عرش نیوز

همین مطلب در پایگاه خبری تحلیلی عصر هامون

همین مطلب در پایگاه خبری تحلیلی ارجا نیوز

همین مطلب در پایگاه اینترنتی فاطمه الزهرا (س)



برچسب‌ها: اسید پاشی زنان اصفهان, سعید حنایی, بی بی سی, علی خلیلی
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 12:48  توسط محمد قنبرنیا  | 

آزادی اندیشه یا آزادی عقیده

آزادی اندیشه یا آزادی عقیده؟

چند روز پیش این سوال و  تو صفحه ای فیس بوکم پرسیدم تا نظرات بقیه رو هم بدونم اما علل ظاهر کسی براش این سوال مهم نبود !!

 

فرق آزادی تفکر و آزادی عقیده: تفکر یعنی همان استعداد انسانی بشر که می تواند در مسائل ، علمی و منطقی بیندیشد ؛این استعداد حتما باید آزاد باشد زیرا پیشرفت و تکامل انسان در گرو این ازادی است.اما می دانیم هر عقیده ای ناشی از تفکر نیست بلکه بسیاری از عقاید بشر ناشی از یک سلسله عادتها ، تقلید و تعصبها است.عقیده از فکر نه بلکه از عادت است و یکی از اهداف استعمار نوین گرفتن آزادی تفکر از جوامع و افزایش آزادی عقیده است به طور مثال بعد از انقلاب صنعتی در اروپا و افزایش نیاز به نیروی انسانی ، غرب به فکر استفاده از زن در بازار کار افتاد ؛ اما شلیته های بلند چین دار زنان اروپایی یک مشکل اساسی در بازده کاری آنان بود و به این سبب عقیده ی فمینیستی زنان رواج پیدا کرد.

 

حال جواب قسمت دوم سوالم بر عهده ی وجدانهای بیدار ؛ ما ملتی با آزادی تفکر هستیم یا آزادی عقیده؟!

 

آزادی اندیشه و آزادی عقیده


برچسب‌ها: آزادی اندیشه, آزادی عقیده, استاد شهید مطهری, استعمار نوین
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 21:39  توسط محمد قنبرنیا  | 

یکی عرف قدسی رو ترجمه کنه

امروز در حال مطالعه کتاب عرق قدسی استاد رحیم پور ازغدی بودم ؛واقعا کتاب زیبایی که شامل سخنرانیها و صحبت های استاد در کلاس درس و قبل از هر چیزی پیشنهاد میکنم حتما تهیه کنید.

رحیم پور ازغدی سکولاریسیم را با ظرافت خاصی روشن تر از همه به چالش میکشونه اما بدی کتاب اینه که از کلماتی بسیار (یعنی بسیار) تخصصی استفاده کرده که به نظرم کتاب در حد سه مرحله باید ترجمه و به فارسی سلیس برگردوند.

خواستم بگم خیلی خوب بود اگه تا جایی که لازم نباشه کلماتی رو بکار برد که قابل فهم برای عموم باشه تا افرادی بی سوادی مثل بنده هم اگر از سر علاقه نیاز به مطالعه همچین کتاب هایی پیدا کردند به مشکل بر نخورند . ولی جدا از اینها واقعا کتاب خوبیه حتما تهیه کنید حتی اگه از لغات اختصاصی جامعه شناسی اطلاعی ندارید .

عرف قدسی

 


برچسب‌ها: عرف قدسی, رحیم پور ازغدی
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 22:31  توسط محمد قنبرنیا  | 

حتی نزدیک به کلمه "تخریب" هم نشدید ..

بخش اول:

محمد باقر قالیباف سه ماه پس از شکستش در انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 گفت:

به آقای روحانی گفتم اگر کمکی از دستم بر بیاید و دریغ کنم آن دنیا نزد دوستان شهیدم مدیونم (نقل به مضمون)

بخش دوم :

چند روز پیش در اثر حادثه ای (دروغ چرا مادر حین گرد گیری فصلی خانه بود)کاغذ پاره های قدیمی که جان می دهند برای شیشه پاک کردن نظرمو جلب کرد .. ویژه برنامه انتخاباتی دکتر قالیباف در سال 84 !اولین چیز بعد از حوصله ای مادرم در امر نگهداری یک کاغذ به مدت 10 سال ؛ برنامه های دکتر قالیباف بود و البته مسئله ای که آنرا جذاب می کرد تطبیقش با برنامه های انتخاباتی سال 92  ...

میان آن همه برنامه که بعدها اکثرشان در سال 92 به کتاب تبدیل شد نظر دکتر قالیباف در مورد رسانه نظرمو بیشتر از بقیه جلب کرد :

"آزادی های مطبوعات نباید دستخوش سلایق سیاسی خاص شود.گسترش فرهنگ نقد و پرسش گری و پاسخ گویی مسئولانه و اقناعی مسئولان به مردم از طریق مطبوعات آزاد و احزاب مسئول ، بهتر و سریع تر محقق خواهد شد"

تلنگر: دقت شود (تاکید می کنم دقت شود) که این برنامه برای زمانی است که هنوز رسانه ها جان نگرفته بودند

قالیباف 84

 

بخش سوم:

فرامرز سید آقایی خبرنگار روزنامه دولتی "ایران" در سال 1393 در یادداشتی (که نقد یا تخریب بودنش را بر عهده ی مخاطب می گذاریم) درصفحه فیسبوکش نوشت :

(پنجه بوکس، مجازات رای ندادن بیچاره ها به باقر)

من شک ندارم که قالیباف درحال انتقام گرفتن از مردمی است که در 24 خرداد 92 به او رای ندادند.

سردار محمدباقر درست زمانی که اکثریت آرای انتخاباتی را در صندوق خودش می دید، ورق برگشت و مردم به شیخ حسن روحانی رای دادند و باقر را برای بار دوم ناکام گذاشتند.

او چند ماه بعد، زمانی که شورای شهر خواست شهردار تهران را انتخاب کند، با آلترناتیوی به اسم مهندس محسن هاشمی روبرو شد که اتفاقا بازتاب نظرات مردم تهران نشان می داد او را بر باقر ترجیح می دهند و حال و هوای شورای شهر هم به سمت هاشمی گرایش داشت. باقر بالاخره به هر شکلی که بود خودش را دوباره شهردار کرد اما این اتفاق و اتفاق 24 خرداد بذر کینه ای عمیق را در دل باقر نشاند. کینه از چه کسی؟ مردمی که او را نمی خواهند و بلکه از او بدشان می آید.

باقر قالیباف از اوایل پاییز 91 در تهران دستفروشان را آزاد گذاشته بود که هر جا دوست دارند بساط کنند و هیچگونه برخوردی نیز با آنها نمی کرد. کسبه و مغازه داران خیابان ولی عصر و سه راه جمهوری و پاساژ شانزه لیزه برای فروش بیشتر، اجناس مغازه های خود را از همان زمان در پیاده روهای ولیعصر بساط کردند. همین اتفاق در میدان 7 حوض تا چهارراه سرسبز هم افتاد و در بقیه جاهای پر تردد تهران. باقر خیال می کرد اگر به دستفروشان اجازه کار بدهد و کاری به کارشان نداشته باشد، آنها در انتخابات ریاست جمهوری 6 ماه بعد روی برگه های رای خواهند نوشت: "محمدباقر قالیباف" اما چنین نشد و باقر هنوز نمی دانست که فوتبال 90 دقیقه است و تا دقیقه 90 می توان ورق بازی را برگرداند. به همین دلیل، تمام شهر را پر کرد از دستفروش تا جایی که تمام چهارراهها را وانت های عرضه و فروش میوه اشغال کردند؛ هم راه عبور مردم را بستند هم تهران پایتخت را به روستایی تبدیل کردند که تا همین الآن بی قانونی و هرج و مرج چهارراهی در فرعی ها و بعضی از اصلی های آن موج می زند.

باقر، حالا از دست مردم شاکی است. او از لطفی که به دستفروشان و قشر زحمتکش کرده به امید گرفتن رای، لطفی ندیده است و حالا باید حرص و عقده 14 ماهه خود را بر سر کسانی خالی کند و چه کسانی بهتر از همان قشر زحمتکشی که نمک باقری را خورد و نمکدان را شکست؟ باقر اکنون می داند صندلی زیر پایش بیشتر از هر زمانی سست است و دیگر از خودش و از مردمی که روی آنها حساب کرده بود و از گردش روزگار سخت ناامید است و به همین دلیل به خشونت رو آورده.

سردار دکتر پاسدار پاسبان خلبان شهردار باقر، حالا غول تشن های چماق به دست و پنجه بوکس در جیب را به اسم شهربان به سراغ دستفروشان می فرستد. می زنند، می برند، می کشند و خود نمی دانند که مشغول گرفتن انتقام شهردار تهران از مردمی هستند که دلشان نخواست به او رای دهند.

 روزنامه ایران

بخش چهارم:

این بخش بیشتر شبیه به صحبت های خصوصی داغ با دوستانم است:

علاقه ام نسبت به آقای قالیباف (که البته نه به خاطر خوشگلی و بور بودنش) بلکه به جهت تفکرات سیاسی و عملکرد میدانی اوست را نه انکار میکنم و نه قصد گرفتن ژست بی طرفی دارم .اتفاقا حتما باید بگویم سابقه مسئولیت جذب و سازماندهی ستاد دانشجویی ایشان در مازندران را در کارنامه دارم و فعلا هم همکاری هایی با پایگاه خبری منتسب به ایشان دارم. نیازی به انکار اینها ندارم بلکه نیت ؛ اثبات برادری ام نسبت به کسانی است که هنوز قالیباف را نشناخته اند و یا نمی خواهند بشناسند !

با این حال اگر قالیباف هم جایی اشتباه کرد نقدش میکنیم (همان طوری که خودش دوست داره) اما در حال حاضر از رایی که به ایشان دادم پشیمان نیستم و اگر صد بار دیگه هم برگردیم به خرداد 92 مجددا به ایشان رای می دهم.الحمد الله نه دیگر انتخابات ریاست جمهوری است و نه بعد از این قرار نیست که آقای قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند تا متهم به طرفداری جانبدارانه از ایشان شویم!

بخش پنجم:

حتی نزدیک به کلمه ی "تخریب" هم نشد.یک بار دیگر بخش سوم را مطالعه کنید!

 

تاریخ نوشت:

مقام معظم رهبری: آقای قالیباف برای من ،شما و ملت یک نعمت الهی است.

 


برچسب‌ها: قالیباف, ریاست جمهوری84, روزنامه ایران, تخریب قالیباف
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 21:29  توسط محمد قنبرنیا  | 

خدا رو شکر در ایران زندگی می کنیم .. .

در آمریکا جوانی به جرم "روحیات نژاد پرستی پلیس" با چندین گلوله به قتل می رسد و با وجود بحرانهایی شبه جنگی در "فرگوسن" مقامات آمریکایی از مجازات پلیس خاطی طفره می روند.
در ایران یک وبلاگ نویس ،که قلمش تنها شعاع الفاظ رکیک را در رادار دارد توسط پلیس در بازجویی به قتل می رسد و مقامات فرد خاطی را به سه سال حبس و تبعید محکوم می کنند.
مجددا برگردیم به ایالات متحده ی آمریکا جایی که یک وبلاگ نویس نابغه که بر خلاف وبلاگ نویس ایرانی هوش سرشاری دارد و با تحلیل های تخصصی در حرفه ای خودش به چالش سیاست های آمریکا می پردازد به طرز مشکوکی به قتل می رسد و کسی حتی جرات پیگیری موضوع را ندارد ..

و امروز همین به تعبیر بی نقص سید شهیدان قلم "مرعوبان غربی" برای مرحوم بهشتی جشن تولد می گیرند اما کسی در غرب جرات چنین کاری برای آرون شوارتز را ندارد ..

 

محمد نوری زاد+ستار بهشتی


برچسب‌ها: آرون شوارتز, ستار بهشتی, محمد نوری زاد, سحر بهشتی, نسرین ستوده
+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 19:1  توسط محمد قنبرنیا  | 

مطالب قدیمی‌تر